یه سری کار انجام نشده دارم که هیچ ربطی به هم ندارن!
قبلش بگم
من مبتلا به افسردگی نیستم !
من همون بهبد پرشانی هستم که ابژکتیو رو هم داره !
من فقط این چند خط خودم هستم !
1- تسویه حساب با دانشگاه!
این موضوع داره هر روز رنجم میده!
از یه طرف باید کار و زندگیت رو بیخیال بشی و بری به رئیست بگی که مرخصی میخوایی!
از یه طرف دیگه حالم بهم میخوره از فاشیست های کثافتی که تا میفهمنن از خودشون نیستم!
کاری ندارن به جز پاس دادن من به همدیگه!
کاش میشد این مدرک لعنتی رو زودتر بگیرم.
2- ادامه تحصیل
خیلی دوست دارم بیشتر از لیسانس درس بخونم!
اما مجبورم مثه خر کار کنم و این درست چیزیه که با ادامه تحصیل فول تایم من مغایرت داره!
میدونم که حقمه و مطمئنم!
اما همین قدر هم اطمینان دارم که باید ببوسمش و بذارمش کنار !
3- تسویه حساب با بابا
خیلی دوست دارم یه روز توی صورتش داد بکشم که تو همون کثافتی بودی که زندگی من یکی رو تباه کردی!
بهش بخندم و بگم همیشه از کونــ ـی بودن من ترسیدی !
اما دیگه نترس ، بلکه مطمئن باش.
4- ادامه فالش
خیلی دوست دارم ادامه این وبلاگ نحس رو بنویسم!
شاید خودم ارضا بشم!
و مهمتر از همه به تنها دینی که توی این دنیای اقلیت دارم عمل کنم!
5- خودکشی
شاید خیلی ها فکر کنن که خودم رو لوس میکنم!
اما همیشه دوست دارم یه جایی تمومش کنم!
و بالاخره اگه اوضاع همین جوری باشه ثابتش میکنم
یه جایی که دیگه چند ثانیه بعدش نباشم.
این روزها دارم خیلی خوب به تابوتم (ماشین) میرسم!
هیچ وقت به این اندازه ازش مطمئن نبودم!
فقط امیدوارم اگه موعدش رسید مثه دفعه های قبل ناکام نباشم یا زیادی برای زندگی زحمت نکشم !
6 نظرات:
با همه موارد موافقم !
خودت میدونی که حس منم عین تو هستش !
خودشون ریدن به زندگیم ، خودشونم مسخرم میکنن !
اگه به وبلاگت مثله تعهد نگاه کنی اونم به دنیای اقلیت اذیتت میکنه !!
شاید نتونی تمومش کنی
ما همیشه دنبال تسویه حساب هستیم..اما نمیدونم چرا همیشه دیگران حساباشونو با ما تسویه میکنن!!..
یوسف
بهبد عزیز........ خودکشی بدترین حرفی بود که ازت تو این وبلاگ شنیدم باور کن مرگ پایان درد ورنج نیست باید ایستاد وحق رو گرفت ازهمه از هرکی که می خواد تو رو خورد کنه ....... در ضمن باور کن فالش برایهمه ما نه یک وبلاگ بلکه یک جایی بود که واقعا دوست داریم هرچند میدونم نوشتن از خاطرات تلخ چقدر سخته اما نوشتن وتقسیمش با دیگران بهتر از ریختن تو خودت ورنج کشیدنته باور میکنم که میتونی یک روز از همه این خرابه ها عبور کنی و به یک آبادی برسی فقط کم نیار
سلام
تو افسردگي نداري همه ما افسردگي داريم!
در مورد پدرت هم زياده روي نكن اون از يه جنس ديگه است تو از جنس ديگه اي هستي اگه اون تو رو درك نكرد تو سعي كن يكم اونو درك كني!تعصبات مذهبي، عرف جامعه و ذهينيت بدي كه نسبت به ما وجود داره تو خودت تو فالش از خيلي ها ناليدي خيلي ها كه به ظاهر مثل تو بودن ولي حيون بودن!
اگه يه روز خواستي فالش رو ادامه بدي سعي كن اشتباهات خودت رو هم ببيني!
اما خودكشي،فكر ميكني اگه خودتو خلاص كردي راحت ميشي،يك درصد احتمال بده راحت نشي!فقط تو نيستي كه تحت فشاري همه ما تحت فشار روحي و رواني هستيم . خيليها شرايطشون از ما بدتره ولي خودكشي رو پايان كبوتر نميدونن!منم داستاني دارم و درد دلهاي زيادي تا حالا به كسي نگفتم شايد هيچ وقت نگم ولي ميدونم تا آخرين نفس مبارزه ميكنم و اگه يك روز قرار به رفتن بود با افتخار ميمرم!
قالبت خیلی زشته
ابژکتیو بهتره
این یه سامونی بده
الان نگی ورض داشت می خواس نمک به پاشه به زخمم
ها اسمم هم ... هست
Post a Comment